کوچک بزرگ
مامانم بعضی اوقات بهم میگه کوچک بزرگ نمیدونم چرا میگه ولی من که بزرگ شدم تا حالا خیلی به مامانم گفتم که بزرگ شدم وقتی این کلمه رو میگه بغلم میکنه و منو میبوسه فکر کنم منظورش اینه که بزرگ شدم آره شما چی فکر میکنین؟ مثلا آخرین باری که این کار کرد وقتی بود که داشتم در مورد به دنیا اومدن بچه ها ازش می پرسیدم میخواستم ببینم وقتی بچه ها پیش ماماناشون نیستن و پیش خدان اونجا چی کار میکنن؟ خدا دوستشون داره؟ اونجا بهتره یا وقتی پیش ماماناشونن؟ ...
نویسنده :
مامان جونم
9:30
آقاجونم
دیروز چهاردهمین سالگرد آقا جونم بود من هیچوقت ندیدمش چون ١٠ سال قبل از اینکه من به دنیا بیام فوت کرد اون مرد خوبی بوده چون همه ازش تعریف میکنن میگن مرد دلسوزی بوده و خیلی هم پر تلاش با اینکه ندیدمش ولی دوستش دارم وقتی دلم براش تنگ میشه به مامانم میگم ،مامان پس کی میریم به آقاجون علی سر بزنیم؟ آخه مامان بهم گفته که اونجا خونشه و ما رو میبینه که میریم بهش سر بزنیم ،دیروز بابام خیلی دلش تنگ شده بود به خاطر همین خیلی گریه کرد ولی نباید گریه میکرد چون آقاجونم بابامو میدید و ناراحت میشد منم بهش گفتم بابا گریه نکن بعد به مامان گفتم مامان چرا بابا گریه میکنه؟ ولی مامان چیزی نگفت.....ولی آخه چرا ؟
نویسنده :
مامان جونم
14:34




